غلامحسين افضل الملك

25

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

از جاده « علىآباد » و « عوض‌آباد » و « رضىآباد » و « حاجىآباد رضوه » است كه از دور نمايان است . تمام اين دهات جزء بلوك « قهاب » سرسر است . از اينجا تا دمغان در كنار جاده دهى ديده نميشود . هنگام صبح بدمغان رسيده در اينجا امروز توقف كرديم . طرف عصر در مسجد و تارىخانه رفته دو منارهء غريبهء اين شهر را نظاره كرديم . شهر دامغان از شهرهاى قديم ايران در وقتى پايتخت مملكت بعضى از سلاطين اشكانى بوده است . در زمانى كه سلاطين اشكانى بعد از اسكندر يونانى و خلفاى او در ايران سلطنت يافتند هنوز بعضى از يونانىها بنوكرى سلطنت ايران مىپرداختند . بعضى طبيب بودند و برخى در قشون ايرانى صاحب منصب شده بتعليم افواج مشغول ميگشتند . چون يونانيان مراجعت به وطن خود كردند در سفرنامه‌هاى خود از شهر دمغان زياد يادآور شده . اين شهر را « هكاتم پيلس » ناميده‌اند يعنى شهر صد دروازه . چنين گويند كه اين شهر از بزرگى صد دروازه داشته است . ياقوت حموى در مراصد الاطلاع دربارهء اين شهر چنين گويد . دامغان بلد كبير بين الرى و نيسابور و هو قصبة قومس مدينة كثيرة الفواكه بنهايتها و الرياح لا تنقطع بها ليلا و لا نهارا مائها يخرج من مغارة فى الجبل ينحدر فينقسم على مأئة و عشرين قسما كل قسم لرستاق له مقسم كسروىّ عجيب . يعنى دامغان شهر بزرگى است بين رى و نيشابور و دامغان قصبه و پايتخت ناحيهء قومس است . شهرى است ميوه‌خيز به حد كمال و باد نه در شب و نه در روز از دامغان منقطع نمىشود . آب آن از مغاره‌اى كه در كوه است خارج شده و سرازير ميگردد و بر صد و بيست قسمت منقسم مىشود و هر قسمتى مخصوص يك دهى است از براى آن مقسم كسروى است كه عجيب است . من در اين شهر بگردش رفتم دو منار غريب الوضع و بديع البنا در اين شهر ديدم ، يكى در خارج مسجدى است كه آن مسجد ، مسجد جامع است و داير است و چندين محل در آن مسجد از براى نماز گذاشتن مهيّا و مفروش است . درب اين مسجد روبروى درب